عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

105

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

وجدت ما فى بطنى سجد لما فى بطنك - و ذلك قوله : مُصَدِّقاً بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ سَيِّداً در نعت يحيى ( ع ) ميگويد : بار خداى مهترى است كريم‌تر خداى عزّ و جلّ - گفته‌اند : كه سه چيز شرط سيادت است : علم و حلم و تقوى . تا اين سه خصلت بهم نيايند در يك شخص ، استحقاق سيادت مرو را ثابت نشود - و قيل - السّيّد - السّائس لسواد النّاس اى معظمهم و لهذا يقال سيد العبد و لا يقال سيد الثوب . وَ حَصُوراً حصور آنست كه بزنان نرسد و گرد ايشان نگردد ، و فعول است بمعنى فاعل ، يعنى حصر نفسه ، عن الشهوات ، و گفته‌اند : فعول است بمعنى مفعول - كانه ، محصور عنهن اى ممنوع محبوس عنهنّ من قبل اللَّه عزّ و جلّ . وَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ - اين صالح در قرآن پيغامبران را جايهاست . پارسى آن « شايسته » است . چنانك گويى : فلان يصلح لهذا الامر - روى ابو هريرة قال : سمعت رسول اللَّه ( ص ) : كل بنى آدم يلقى اللَّه بذنب قد اذنبه يعذّبه اللَّه ان شاء او يرحمه ، الّا يحيى بن زكريا فانه كان سيدا و حصورا و نبيّا من الصالحين . قالَ رَبِّ الاية . . . مفسران گفتند : زكريا ( ع ) اين خطاب با جبرئيل كرد و گفت : يا سيدى ! أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ قَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ - مرا فرزند چون بود ؟ و پيرى به من رسيد و پوستم بر استخوان خشك شده از پيرى . گويند : صد و بيست سالش از عمر گذشته بود ، و زن او را نود و هشت سال . و اين سخن نه بر سبيل انكار گفت ، بل چون رب العالمين در آفرينش خلق حكم چنان كرده است بر عموم ، و عادت چنان رانده كه از مرد پير و زن عاقر فرزند نيايد ، زكريا ( ع ) خواست تا بداند كه اين فرزند ايشان را چون در وجود خواهد آمد هم در حال پيرى و ضعف ؟ يا ايشان را بجوانى و قوت شباب باز برد و فرزند آرد ، يا از زنى ديگر خواهد بود ؟ يا بر طريقى ديگر بيرون از عادت آفرينش عموم خواهد بود ؟ ! پس اين سؤال از كيفيت وجود فرزند رفت ، نه